|
Coming Back To Life
|
بگذار
بال در بال ِ آفتاب ِ غرق شده در افق
به سوی تو پارو کشم
" شمس لنگرودی "

پای در خـاک
دست بر دیـوار
دل در کمند آفتـاب
و فردا ، چشم به راه ِ رویشش
...
پیچکی بوده و هسـت .

و نقطه می آمد .و من نه من بودم . که او نشست و ندید . که باز می رفتم . و پا به جای پا . و راه به برگشت . که من نه من بودم . و نقطه آنجا بود . که می رسیدم من. و می نشستم من . و سنگ بودم من . و من نبودم من . که سایه دریا بود . و من ، نبودم من . و چشم بودم من که نقطه می آمد . و تکیه بر درخت ِ پیر سالها می زد . که من نبودم من ، که مو پریشان بود . که اشک ریزان بود . که دست می آمد . صدا که می آمد . و چشمها نزدیک . و نبض بالا رفت . و دست بالا رفت . و باد بالاتر . و سنگ تنها شد . و نقطه تنهاتر .که من نبودم من .

اِلهی کَیفَ اَدعوُکَ و اَنا اَنا . و کَیفَ اَقطَعُ رَجآیی مِنکَ و اَنتَ اَنتَ . اِلهی اِذا لَم اَسئَلکَ فَتُعطِیَنی . فَمَن ذَالّذی اَسئَلُهُ فَیُعطینی . اِلهی اِذا لَم اَدعوُکَ فَتَستَجیب َ لی . فَمَن ذَالّذی اَدعوُهُ فَیَستَجیب ُ لی . اِلهی اِذا لَم اَتَضَرَع اِلَیکَ فَتَرحَمُنی . فَمَن ذَالّذی اَتَضَرَعُ اِلَیهِ فَیَرحَمنی .

در اتاق من صــــــــــــــــــــدای کاهش مقیاس می آمد .
لحظه های کوچـــــک من تا ســـتاره فکر می کردند .
خواب روی چشمهایم چیزهایی را بنا می کرد
یک فضای باز ،
شن های ترنم ،
جای پای دوست ...
سهراب