تبليغاتX
- مرا به نام کوچکم بخوان -
Coming Back To Life

هیچ شهری هرگز
شب ها به خواب نمی رود
و کسی نمی داند
بالای این همه شهر بزرگ
ماه همیشه بیدار است

همه چیز افتاده روی دور ِ تند / همین که یک لحظه بایست تا این ماه را ثبت کنم / همین که حرف هایم را تند تند ، کلمه کلمه ، جمله جمله بگویم و تو ، تند تر از من بشنوی و ما ، تند تر از همیشه برویم ... / و تند تر از همیشه به ساعت هامان نگاه کنیم / به قرار ها / به بی قراری ها / و تند تر از همیشه بدویم ، سر کوچه ، انتهای خیابان ، ایستگاه اول یا آخر / تند تر از همیشه نگاه کنیم به هم / به لبخند های هم / به دم / به باز دم / به انبوه اندوهی که پنهان کرده ایم /

ـــــــــــــــــــــــ

 
می خواهم تمام دنیا را به یاد بیاورم
 چه قدر راه نرفته از من می گذرد
پشت سرم هستی یا نه ؟
تو ، سایه ، منی
من همه ی رفتن را به یاد آورده ام

" هیوا مسیح "

+      آزاده  | 

 

نوستالژی

با قدرتی عجیب در صدا ، در قدم ها ، در ... نفس ها نزدیک می شود . نزدیک تر ، و تا بخواهی روی برگردانی به سمتش دور شده ، با همان قدرت در صدا و قدم ها و ...

دور شده ،

تو اما خودت را دوان دوان میان سطرهای تقویم می یابی ،

به قصد آنچه خون ِ رگ هات را به جوش آورده ،

جانت را به تمامی در بر گرفته ،

و می کشاندت ...

تا

.

.

.

عمق ِ  لحظه های ِ دور .

آنجا که خاطره ای زنده می شود و دست تکان می دهد به لبخند .

 

 

گوشه کنارا : Illegal - Shakira

+      آزاده  | 

امروز دو ساله شدی 

+      آزاده  | 

 

snow 

Where are you ? Where are you

I am Sitting on the Moon

...

( + )

...

anothre pic

+      آزاده  | 

از نور حرف می زنم ، از نور .

از جان ِ زنده ، از نفس ِ تازه ، از غرور .

اما در ازدحام خیابان

گم می شود صدای من و نغمه های من .

       گویند این و آن :

                _ " خود را از این تکاپوی بیهوده وارهان !

                     بی حاصل است این همه فریاد

                          در گوش های کر !

                   دیوانه حرف می زند از نور

                       با موش های کور "

 

ف.مشیری

+      آزاده  | 

دلتنگی قسمت می کردند از صبح توی دلم ،

مثل شور / مثل شیرین / مثل تو / صفحه اول دیوان حافظم ، لبخندی ماندگار شده که کوچکم میکند تا دست هایم جا بگیرند توی دستهات و بلندم کنی ... / ولی میبینی که میکوبندم به چارچوبه زمان این خاطره ها ؟ میبینی که دلم پناه می خواهد و حرفهایم دل می خواهند و تو پناه ِ دل ِ کوچکم بودی / تا بودی / که هستی / در دلم /

.......

جانمازت را پهن میکنی توی ایوان  خانه پدربزرگ ، گل هایش می شکفند انگار زیر تابش چشمانت . همه هستند ، ظهر است ، گرم است ، آنقدر گرم که انجیر ها می افتند توی حیاط و به وسعت بودن درخت شاتوت سرخ رنگ شده گوشه خانه . آنقدر گرم هست که کف پاهامان تاب ِ یک لحظه داغی ِ سنگ های کنار حوض را هم ندارد ... گرم است ، تابستان است اما تو نباشی گرما یعنی چه ؟ اصلا همه چیز به محور نگاه تو می چرخید توی آن خانه  . وقتی که آقاجان صدایت می کرد : خانومم ، تاج سرم ... همدمم ... همه حساب کار دستشان می آمد که هاااا اینجا خبری هست بیش از آنچه دیگران دانند !!!! سری نهفته در سلامی ست . در کلامی . در نگاهی که خط ها می نویسد و تمام نمی شود .  بزرگ مادری که بزرگیت برای من در هیچ قالبی نمی گنجد .  چه می شد اگر چند صباحی دیگر می ماندی این زمین خاکی مان را جان می بخشیدی ؟ من دلم نه آن خانه را می خواهد نه هیچ بویی از آن کوچه و آن محله را . حالا که من دستم به زنگ در خانه می رسد چه فایده که تو نیستی تا قفل در بگشایی ؟ حالا اصلا چه فایده که حوض آب باشد و آبی ، گرما ندارد هیچ جای آن خانه . نه آن اتاق ِ ساده ، با سقفی بلند و زندگی که در آن می رفت و می آمد با قدم های تو . و حالا بیا و لبی به خنده تر کن تا بنشینیم و شیدایی کنیم در زمانمان . ستون ها هنوز باقی اند تا دعای تو از دور می رسد .

...........

دلتنگی قسمت می کردند از صبح توی دلم ،

دلتنگی برای گیسو سپید روزهای کودکیام .

مثل تو

+      آزاده  | 

عطر ِ آن قهوه تلخ ـ که ناتمام ماند ـ

مثل این بود که نیمه شبی ـ سرد ـ کسی دستی بر شانه ات بگذارد

که یا آشنایی ست تو را یافته در تاریکی

و یا عابری که در میانهء خیابان ، خودت را نشانت می دهد

 قهوه

سه نیمه شب ِ سوم بهمن هشتاد و هفت ـ  بی بار ابرها ـ

 

 گوشه کنارا : I say you want , I say you need 

 

+      آزاده  |