|
Coming Back To Life
|
به قوی ترین سلاحم
بلاغت سکوتم را حس می کنی ؟
از زیبایی چیزهایی که می گویم لذت می بری ؟
وقتی چیزی نمی گویم ...
نزار قبانی
+
تمام می شوند تا به خرسندی ِ تازه ای سر ِ خط بیایند .
اینهمه سخت نباشید .

من خسته ام / من را بیاب تا دست دوستی برسانم به سرنوشت / در حالزار خویش دنبال نور و کمی هم حیات می گردم ... / علی حاکمی
حتی وقتی نبود ٫ بود و نبود . دل داده بود . باید می گریستم . باید . اما به این حال بیمار گونه , نه . نه در این حد از تعلق . با ارزش می نمود . می دید . محاط ِ خاموش ِ بی دل را . فریاد را دادم به دستش . دستش را می چرخاند . داغ بود . به دستم . عمیق بود که چشم نمی دید . عمیق بود که پارو نداشت . عشق بود و ... ساحل نداشت . سر ریز می شد و آغوش نداشت . تاریک می شد . می وزید . باز می ایستاد . تماشا . عمیق تر می شد . می افتاد . معلق تر . لحظه نبود . سال بود، بی ثانیه . بی روز و ماه . مضراب می ساخت زلفش . نمی نواخت . تار بود . پود نداشت . می بافت . می بافت . می بافت .
اما مردن برای کسی که دوستش داری میتونه جالب باشه

نمیتونم احساسم رو کامل و دقیق در مورد لحظه هایی که پای فیلم نشسته بودم بگم . تلاش بیهوده ایه . صحبت در مورد پر و خالی شدن از چیزی که حتی نمیدونی چیه و چرا اینقدر سریع داره نفوذ میکنه . و دلیل گریه بی امان بعد از فیلم چیه . / فقط میتونم بگم عالی بود . / عالی . /
.
ای راه های همیشه رو به رفتن های ناپیدا . دوباره در سفرم
.
.
.
.
.
پ ن: اعتراف میکنم امروز یه روز روز رویایی بود. بارون بود. من بودم. و تو.