تبليغاتX
- مرا به نام کوچکم بخوان -
Coming Back To Life
 

شاید ، باید ، جمله های ثابت و کهنهء زندگی رو تغییر داد !

 

+      آزاده  | 

اگر سیب ِ قصهء آدم و حوا ، مثل اینی که دست ِ من بود ، پوک و له و بی مزه بوده باشه ، این همه فتنه که باعثش شدن نمی ارزیده واقعا ...

بصیرت نداشتند دیگه ! از همینا که آقا میگه ! یعنی مشکل اینجاست که آقا نداشتند که به بصیرت دعوتشون کنه ...

آره .

 

+      آزاده  | 

تووی مملکتی که یه مشت آدم بی صفت حکومت می کنند ، درد دل فرهیخته و استاد و نخبهء مملکت این طور میشه  / آره اینجا ایران ِ :

دلم می خواهد که بر ترس غلبه کنم؛ دلم می خواهد که فکر کنم زندگی خودم ؛ همسرم و فرزندانم لااقل پایان منصفانه ای خواهند داشت . دلم می خواهد که لااقل این حق را داشته باشم که پیکر بی جانم بر روی دوش دانشجویانم ؛ دوستان نزدیکم و خانواده ام و کسانی که لااقل نام مرا یک بار شنیده اند؛ آنهم بدون شعار و هیاهو و با سکوت حمل شود. من در کلام درمانده ام و تنها با کورسوی یک شعله نحیف در اعماق قلبم زندگی می کنم. این شعله ای است که دوندگانی از دانشجویان قدیم آن را از پیشینیان خود گرفته اند؛ وافتان و خیزان و مجروح و خسته به آیندگان می سپارند.(از خلال نوشته استاد وحید کریمی پور در مورد ترور مسعود علیمحمدی)

و بخوانید : تابوت مسروقه - احمد شیرزاد

+      آزاده  | 

نگاه می کنم

نمی یابمش

..

تمام می شوم / .

+      آزاده 

صبر ِ تو هم تموم میشه یه روز خدا

حالا به روت نیار

 

+      آزاده  | 

بعضی روزها را نباید نوشت ، نوشتنی نیستند .

نباید خواند ، خواندنی هم نیستند .

بعضی روزها را نباید در قید هیچ تعلقی گرفتار کرد ...

رها ...

باید سرودشان و لبخند زنان ، زمزه شان کرد .

بعضی روزها را باید ستود .

 

 

+      آزاده  | 

دیگرانی وجود ندارند که بخوان شادی و غمت رو بفهمن

خسته نکن خودتو

 

+      آزاده  | 

مملکت ِ دلم خراب ِ ...

خراب .

 

+      آزاده  | 

اینان می اندیشند با عقب راندن نخبگان و روشنفکران و دانشگاهیان و فعالان از صحنه سیاسی خواهند توانست بدون پرداختن ریشه ای به مسائل امروز کشور به دیروز قبل از انتخابات برگردند؟ اما کسانی که تاریخ را خوانده اند و کمی با ماهیت پیچیده جوامع آشنایی دارند می دانند که این تفکر ناشی از یک توهم واقع گریز و پناه بردن به رویکردهای کم عمق و گول زننده است.

بنده به صراحت و روشنی می گویم فرمان اعدام و قتل و زندانی کروبی و موسوی و امثال ما مشکل را حل نخواهد کرد. سخنان روز چهارشنبه میدان انقلاب و قبل از آن نماز جمعه هفته پیش دانشگاه که توسط چهره های منتسب به نظام ایراد گردید، نتایج هر نوع اقدام تروریستی را مستقیما به سمت کانون نشانه خواهد رفت و گره مشکل بحران کنونی را نا گشودنی خواهد ساخت. گوساله و بزغاله خواندن بخش عظیمی از جامعه و خش و خاشاک نامیدن آنان و مباح کردن خون عزاداران حسینی فاجعه ای است که هم اکنون توسط افرادی مشخص و صدا و سیما در جامعه رخ داده است. این چه سخنرانی است که از تریبون دولتی مردم را به جنگ با یکدیگر دعوت می کند و یک عده را حزب الله می نامد و عده ای دیگر را حزب الشیطان؟ بارها در یک سخنرانی کوتاه اعلام می کند مردم توجه کنید جنگ است! آیا این سخنان دعوت به جنگ و شورش داخلی نیست؟ با توجه به استفاده از اصطلاحات مذهبی و اشاره به آیات و روایات ، این مراجع عظام و روحانیون فاضل هستند که می توانند بگویند با این گونه اشخاص چه می توان کرد؟

آنچه به بنده به عنوان یک فرد کوچک این جامعه مربوط می شود استقبال از هر هجمه ای در راه اسلام و کشور عزیزمان است و سخنان چند روز اخیر بنده را به یاد کلام امام رحمه الله علیه می اندازد که "بکشید ما را ، ما نیرومند تر می شویم". بنده ابایی ندارم که یکی از شهدایی باشم که مردم بعد از انتخابات در راه مطالبات به حق دینی و ملی خود تقدیم کردند و خون من رنگین تر از آن شهدا نیست.


 

+      آزاده 

بند

بند

دلتنگی ام .

+      آزاده 

شجاعت بخش ناچیزی از نجابت است و تابعی از آن . هر نجیبی در حدِ نجابتش دلاور است . دلدار ِ نانجیب ، هرگز وجود نداشته است . بی کلهء فاسد البته بسیار وجود دارد ، اما شجاعت بی کلگی نیست ، بسیار عمیق تر از آن است ، و زیباست ، غرورآفرین است و آرام بخش . بی کله فقط با تنش می جنگد ؛ شجاع اما با تن و روح و ایمان و شعورش _ یکجا _ می جنگد . بی کله ابله است ؛ اما شجاع بر سر سفرهء دانایی و آگاهی ِ خویش نشسته است  . بی کله هیچ آرمانی ندارد ؛ شجاع ، جز آرمان ، چیزی ندارد !

بر جاده های آبی ِ سرخ ، کتاب چهارم / نادر ابراهیمی

+      آزاده  | 

 

خبرگزاری ِ ما
باد است
که بی اذن ِ وزارت ِ گمراه ِ تو
بوی ِ خون و باروت را منتشر می‌کند

باد را توقیف کن
اگر که می‌توانی

علیرضا روشن

 War In Tehran Streets on Ashura

 

پ.ن:  حسین نوروزی  +

+      آزاده  | 

 

هرکه غمت را خرید عشرت عالم فروخت

    باخبرانِ غمت، بی‎خبر از عالم‏ند.

 

+      آزاده  | 

ما از وقتی که ، به گفتۀ جلال ، «سنت شهادت را فراموش کرده ایم» ، و به مقبره داری شهیدان پرداخته ایم ،مرگ سیاه را ناچار گردن نهاده ایم  ، و از هنگامی که به جای شیعۀ علی بودن و از هنگامی که به جای شیعۀ حسین بودن و شیعۀ زینب بودن ، یعنی «پیرو شهیدان بودن» ، زنان و مردان ِ ما "عزادار ِ شهیدان" شده اند و بس ، در عزای همیشگی مانده ایم .

اینکه حسین فریاد می زند - پس از اینکه همۀ عزیزانش را در خون می بیند و جز دشمن و کینه توز و غارتگر در برابرش نمی بیند - فریاد می زند که " آیا کسی هست که مرا یاری کند و انتقام کشد؟" - هل من ناصر ینصرنی؟- مگر نمی داند که کسی نیست که او را یاری کند و انتقام گیرد؟ این سؤال ، سؤال از تاریخ فردای بشری است و این پرسش از آینده است و از همۀ ماست ، و این سؤال ، انتظار حسین را از عاشقانش بیان می کند ، و دعوت شهادت او را به همۀ کسانی که برای شهیدان حرمت و عظمت قائلند اعلام می نماید.

 آنها نشان دادند ،شهید نشان می دهد و می آموزد و پیام می دهد که در برابر ظلم و ستم ، ای کسانی که می پندارید "نتوانستن از جهاد معاف می کند" ، و ای کسانی که می گویید " پیروزی بر خصم هنگامی تحقق دارد که بر خصم غلبه شود " ، نه ! شهید ، انسانی است که در عصر نتوانستن و غلبه نیافتن ، با مرگ خویش بر دشمن پیروز می شود ، و اگر دشمنش را نمی شکند ، رسوا می کند.           و شهید ، قلب تاریخ است . همچنانکه قلب به رگهای خشک اندام ، خون حیات و زندگی می دهد ، جامعه ای که رو به مردن می رود ، جامعه ای که فرزندانش ایمان خویش را به خویش از دست داده اند ، و جامعه ای که به مرگ تدریجی گرفتار است ، جامعه ای که تسلیم را تمکین کرده است ، جامعه ای که احساس مسئولیت را از یاد برده است ، و جامعه ای که اعتقاد به انسان بودن را در خود باخته است ، و تاریخی که از حیات و جنبش و حرکت و زایش بازمانده است ، شهید همچون قلبی ، به اندامهای خشک ِِ مُردۀ بی رمق ِ جامعه ، خون خویش را می رساند و بزرگترین معجزۀ شهادتش این است که به یک نسل ، ایمان جدید به خویشتن را می بخشد .

حسین وارث آدم / دکتر علی شریعتی

+      آزاده  | 

بعضی آنقدر برایت مهم اند ، که دلت نمی خواهد بنویسیشان ، مکتوبشان کنی ، بس که گنجایش واژه ها کم اند و آنها در نظرت بزرگ و بزرگ وار . و حتی شاید نخواهی قاب بگیریشان در عکس ، بلکه دوست تر داری در لوح روح و روانت حاضر باشند همیشه ، با لبخندی که هرگز محو نمیشود ، هرگز .

و تقویم ، آینه رفتگان و آمدگان است ، توامان ِ غم و شادی ، اشک و لبخند . تقویم ِ من به چهارم دی ماه ِ هر سال که می رسد ، سنگین می شود ، و همچنان که سفید ورق میخورد از من تا دورها خاطره بر دوش می کشد . از من تا تمام ِ ناتمام ِ کودکی ام ، تا گم شدن های پنهانی دلم ، در این روزهای تلخ مزه و ساکن ! .

پدر بزرگ ، حالا هفت سال است که نیستی و من ، خوبی هایت را کم دارم ، محبتت ، نگاهت ، لحن ِ کلامت را کم دارم . کاش بیشتر می بودی ... / کاش .

برای پدر بزرگ

+      آزاده  |