باید ساده نوشت ، لااقل این روز را ... / همین روز ِ من / آ با کلاه / ز / الف / دال / ه آخر .... / همین روز من ، که مادر ، 3و نیم بعد از ظهر ِ 6ام ِ تمام اردی بهشت ها ، ساعت های خانه را کوک می کند ، گل به گلدان اتاقم می نشاند ، پیش رویم ، چشمان زیبایش را می رقصاند و .... عجیب ترین و لذت بخش ترین لبخند دنیا را نشانم می دهد . / همین روز ِ من ِ در حال مدارا / که چه لذت هایی سخت به چنگ آورده و درد ها ، فراوان از روح گذر کرده و ... / امروز را ساده خواهم خندید / از همین پنجره به کشتزار عمر خواهم نگریست و دل اگر خوش باشد آوازی ، نغمه ای ، زیر لبی خواهم خواند / ساده و آرام.
.
ای راه های همیشه رو به رفتن های ناپیدا . دوباره در سفرم
.
.
.
.
.
پ ن: اعتراف میکنم امروز یه روز روز رویایی بود. بارون بود. من بودم. و تو.